امام صادق (ع) و تأسيس مذهب

[ad_1]

1. بلافاصله بعد از رحلت پیامبر میان اصحاب آن حضرت اختلافاتی بروز کرد که صدالبته در پیش از رحلت آن حضرت ریشه داشت. در زمان خود حضرت اختلافاتی میان خود اصحاب بر سر برخی برداشت‌ها از وحی و شخصیت پیامبر و سرنوشت اسلام و مسلمانان پس از حضرتش وجود داشت و حتی برخی اصحاب با خود حضرت نیز در برخی موضوعات اختلاف داشتند، اما اقتدار شخصیت و جایگاه بلامنازع حضرتش که مهبط وحی و مؤید به آن بود، آن اندازه عظیم بود که مانع جدایی و انشقاق جریانات و گرایش‌های درونی اصحاب شده و همگی تسلیم نظر حضرتش گردند.

 2. با رحلت رسول خدا آن اقتدار نیز از میان رفت و به‌ویژه، اصحابی که از سابقه، قرابت، شیخوخت بیشتر و امتیاز برتر اجتماعی برخوردار بودند میدان‌دار گردیده و تفسیرهای خود را از وحی و سنت و شخصیت آن حضرت به‌عنوان تفسیر درست و صحیح به کرسی نشاندند. و چون آنان متعدد بودند تفسیرها و برداشت‌ها هم متعدد گردید و این تفاسیر از طریق شاگردان و شاگردان شاگردانشان (اصطلاحاً تابعین و تابعین تابعین) به نسل‌های بعدی منتقل گردید و با تعلیم و تبلیغ، هرکدام طرفداران و پیروانی یافتند و درنتیجه به‌تدریج مذاهب مختلف شکل گرفت. مذاهب اصلی تا قرن سوم و بلکه چهارم شکل گرفتند و رسمیت یافتند. این اختلافات هم در عقاید و کلام بود و هم در فقه و شریعت. لذا هم مذاهب کلامی مختلف و هم مذاهب فقهی مختلفی پدید آمدند.

3. یکی از مهم‌ترین اختلافاتی که شواهد تاریخی نشان می‌دهند از زمان خود حضرت رسول (ص) وجود داشته و حتی سبب رنجش و ناراحتی حضرت در  اواخر عمر و در بستر بیماری گردید موضوع جانشینی آن حضرت و راهبری و امامت امت پس از ایشان بود. شواهد و قرائن تاریخی حاکی از آن است که رسول خدا (ص) در مواقع مختلف و پرشمار و به‌انحاءمختلف نظر خود را در این مورد با نشان دادن امام امیرالمؤمنین اعلان می‌کردند.

4. باوجوداین، پس از رحلت رسول خدا یکی دیگر از اصحاب خلافت را به دست گرفت. همین امر سبب گردید که گروهی دیگر از اصحاب به سائقه و سابقه دیدگاه  رسول خدا و به‌حکم افضلیت حضرت علی به احقیت او در امر خلافت رسول خدا و امامت امت نظر داشته و او را به وحی خدا و سنت رسول‌الله اعلم  و اصلح از دیگران دانسته و به حمایت و پیروی او پرداختند.

5. در اسلام همین پیروی را “تشیع” نامیدند که در درجه نخست تشیع امام علی (ع) بود. «تشیع و شیعه علی» از همین‌جا بود که در تاریخ اسلام آشکار گردید. هرچند، شواهدی دال بر اطلاق “شیعة علی” از زبان و زمان پیامبر وجود دارد که بر طرفداران امام اطلاق شده و از همان زمان بعثت یاران او همچون سلمان، ابوذر، عمار و دیگران به این جهت‌گیری و حمایت شناخته شده بودند.

6. البته، شانس خلافت و حکومت که در سوی دیگر بود سبب همراه شدن اکثریت مسلمانان با جهت‌گیری مقابل شد که بعدها و در قرن سه و چهار به‌تدریج به‌عنوان اهل تسنن نام بردار گردید.

7. ابان بن تغلب از اصحاب دانشمند امام صادق (ع) در یک سخن مشهور که نجاشی، رجالی مشهور شیعی در قرن پنجم از او نقل کرده است می‌گوید شیعه به آنانی گفته می‌شود که در اختلافات پس از رسول خدا از سخن و رأی امام علی و سپس در اختلافات پیش‌آمده میان پیروان امام علی از قول و سخن امام صادق متابعت نمودند. این سخن ابان بن تغلب نشان می‌دهد که پس از رحلت رسول خدا اختلافاتی میان اصحاب پیش آمد و اقوال و آراء مختلفی مطرح گردید که در این میان یکی از وجوه و یک قطب اصلی، حضرت امیر بود. آنان که اقوال و آراء امیرالمؤمنین را طریق صحیح پیوند و اتصال به وحی و سنت رسول خدا می‌دانستند، “شیعه علی” را رقم زدند.

8. اما، عوامل مختلفی پس از شهادت حضرت امیر سبب اختلافاتی در جبهه شیعیان علی (ع) گردید و به‌تدریج گروه‌های مختلفی در میان شیعیان پدید آمدند. البته همین وضع در میان گروه اکثریت که بعدها به نام عمومی اهل سنت معروف گردیدند، نیز پدید آمد.

9. جبهه‌گیری میان اصحاب پس از رحلت رسول خدا که به شکل‌گیری دو خط اصلی شیعه علی و غیر شیعه علی انجامید، هرچند در کلیت خود هرکدام یک جبهه را تشکیل می‌دادند ولی در درون خود اختلافاتشان به‌تدریج از امر امامت و خلافت هم به سائر عقاید و هم به حوزه فقه و شریعت کشیده شد و چون تمام این اختلافات توسط اصحاب و بعد شاگردان نسل اول و دوم و سومشان از راه نقل حدیث از رسول خدا تبیین و تأیید می‌شد، “دو خط حدیثی اصلی علوی و غیر علوی” نیز پدید آمد که اگرچه بسیاری از احادیث هر دو خط، به‌ویژه در کلیات، مشترک یا قریب المضامین بودند ولی در بسیاری از موارد و مضامین، مختلف و متفاوت و گاهی متضاد بودند.

10. در دوران امام صادق جریان‌های مختلف از هر دو خط یادشده به نحو جدی به تبیین فهم و تفسیر خود از وحی و سنت و تعلیم آن فهم و تفسیر و یارگیری پرداختند.

11. از اواسط دهه دوم قرن دوم به بعد که ” امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق (ع)” ردای امامت شیعیان را به تن کردند به سبب فراگیر شدن فضای علمی و فرهنگی و در مقطعی هم به جهت سست شدن ارکان حکومت اموی و  اوضاع نخستینِ نه‌چندان مستقر ِعباسیان و درنتیجه فراهم آمدن فضای آزادی فکری و عقیدتی، گروه‌ها و به تعبیری فرقه‌های مختلف شکل گرفته و به تبیین اندیشه‌های خود اهتمام ورزیدند. حنفی‌ها، مالکی‌ها، معتزلی ها، اهل حدیث و…در همین دوران پدید آمدند.

12. در این زمان و همین فضا بود که امام صادق توانستند پایه‌های عقیدتی، فقهی و حدیثی شیعیان و پیروان اهل‌بیت را مرزبندی، تبیین و تحکیم کنند. و مذهب شیعه را با تعلیم و تربیت شاگردان بسیار و دانشمند بر پایه‌های محکم برآمده از خط فکری و حدیثی امام علی و دیگر آباء و اجداد خویش استوار سازند و آسیب‌ها، انحرافات و اختلافات درون مذهبی میان شیعیان را تا حد زیادی برطرف ساخته و تمرکز و وحدت را جایگزین تشتت و انحراف و اختلاف سازند. به‌این‌ترتیب بود که مذهب تشیع از جهت حدیثی، فقهی و عقیدتی کاملاً هویت پیدا کرد و به نام نامی امام صادق (ع) به “جعفری” نام بردار و متیمن گردید. بدین معنا است که امام صادق (ع) مؤسس مذهب در امامیه خوانده می‌شود وگرنه تأسیس تشیع نخستین به حضرت امیر، امام نخست، و به باور شیعه به عهد رسول خدا (ص) بازمی‌گردد.

13. اگر به میراث حدیثی تشیع بنگریم، عمده روایات و احادیث از امام صادق است. مهم‌ترین و مؤثرترین مدرسه فکری شیعه در عصر ائمه مدرسه کوفه است که رشد کمی و کیفی بی‌نظیر خود را مرهون راهبری و تعالیم و هدایت‌های آن امام همام بوده است. عمده کتب چهارصدگانه که به ” اصول اربعمأة” مشهور است از آنِ اصحاب آن حصرتند که مشتمل بر احادیث و تعالیم حضرتش بوده‌اند.

14. احادیث این اصول چهارصدگانه در قرن چهار و پنج به منابع و مجامیع حدیثی و ازجمله کتب اربعه منتقل گردید و این گونه بود که نام مذهب به نام امام صادق پیوند خورد.

15. پس از امام صادق دو مذهب عمده از خط اصلی تشیع جعفری جدا شدند: یکی ” اسماعیلیه” و دیگری “واقفه” که بر امامت امام کاظم توقف کردند که پس از چند قرنی به‌کلی از میان رفتند. ولی اسماعیلیه مشتمل بر دو جریان اصلی‌اند که تا روزگار ما باقی‌مانده‌اند ولی جمعیت آنان از چند میلیون بیشتر نیستند.

16. ” زیدیه” فرقه شیعی دیگری است که در خط جعفری نیست و در دوران حیات امام صادق شکل گرفت و امروزه اقلیتی چندمیلیونی‌اند که باسابقه‌ای بیش از هزار سال در یمن مستقرند و متأسفانه به جنگی نابرابر گرفتار و البته مردانه در برابر تجاوز رژیم عربستان ایستاده‌اند. اما اکثریت قاطع شیعیان جهان “شیعیان جعفری یا اثناعشری یا امامی” هستند که اگرچه آما دقیقی از آنها در دست نبست ولی جمعیت آنها میان ۲۰۰ تا سیصد میلیون برآورد می‌شود.

17. مجاهدت‌های علمی- مذهبی امام صادق (ع) افزون بر هویت بخشی به تشیع و تأمین منابع فکری – مذهبی شیعه، که در طول تاریخ همواره برگ و بار داده و درخت اصیل تشیع را ریشه‌دار و تنومند ساخته در کلیت تمدن اسلامی اثرگذار بوده و اقوال و سیره نورانی حضرتش در منابع و مجامع اهل سنت نیز بازتاب یافته است.

18. بر ما جعفریان لازم است که با سخنان و روش و سیره آن حضرت بیش‌ازپیش مأنوس گردیم و در میراث او افزون از گذشته اندیشه کنیم و قلب و اندیشه خویش را از سرچشمه زلال معارف او سیراب سازیم.

[ad_2]

لینک منبع

چالش تصویر مریم

[ad_1]

نابغه‌ ریاضی حالا معادله‌ای پیش روی رسانه‌ها گذاشته بود که به این آسانی‌ها و با فرمول‌های معمول و همیشگی نمی‌شد حلش کرد. چالشی که رسانه‌های رسمی با آن مواجه شدند نشان‌دادن یک «بی‌حجابِ محبوب و محترم» بود؛ چیزی که در ادبیات رسمی تعریف ندارد. (گرچه که در فضای بیرون از قاب تنگ ادبیات رسمی، مصادیقش بی‌شمار است.) در گفتمان رسمی، میان حجاب با مجموعه‌ای از صفات پسندیده ملازمه‌ای مطلق فرض می‌شود. حجاب مترادف است با  احترام، با متانت، و با عفاف.

حالا باید چه کرد با بی‌حجابی که بسیاری از این صفات پسندیده را داراست و هیچ انگی به او نمی‌چسبد؟

این چالش را از همان لحظه‌ی انتشار خبر و در شبکه‌های اجتماعی آغاز شد و نمود جدی‌اش را در صفحه‌ی اول روزنامه‌های امروز (یکشنبه 25 تیر 96) به‌خوبی می‌توان دید: 

روزنامه‌ی اصلاح‌طلب «شرق» عکسی جدید اما محافظه‌کارانه از مریم کار کرد: تصویری با کلاه و حجابی نیمه‌کاره. بعضی روز‌نامه‌ها مانند «اعتماد»، «ایران»، «شهروند» و «بهار» دست به دامان نقاشی شدند تا از این چالش رها شوند. بعضی نیز مانند «صبح نو» و «جمهوری اسلامی» کادر عکس‌های مریم را بسته‌تر کردند تا صورت مساله به طریق دیگری حل شود. «جوان» و «خراسان» هم ترجیح دادند آلبوم عکس‌های او را آن‌قدر تورق کنند، تا بالاخره تصویری مطابق با روایت رسمی بیایند؛ گرچه قدیمی اما با روسری. روزنامه‌هایی از هر دو طیف، مانند «جام‌جم» از اصولگرایان و «آفتاب» و «آرمان» از اصلاح‌طلبان، هم خیال خودشان را راحت کردند؛ طرح پرتره‌ای از مریم را کار کردند که در آن، به‌دست طراح محجبه شده است (به‌قول یکی از دوستان: «حجاب اجباری پس از مرگ»).  این میان اما روزنامه‌هایی هم بودند که دل به دریا زدند و واقعیتِ مریم را پذیرفتند و به آن احترام گذاشتند. مانند «وقایع اتفاقیه»، «دنیای اقتصاد»، «صنعت» و مهم‌تر از همه: «همشهری».

اگر سری به صفحه‌ی اینستاگرام مسئولین و شخصیت‌های فرهنگی، مذهبی، سیاسی و سلبریتی‌ها هم بزنید همین چالش را خواهید دید. از رییس‌جمهور که در صفحه‌اش تصویر بی‌حجاب مریم را گذاشته تا دیگرانی مانند یکی از سخنرانان مذهبی (علی سرلک) که نقاشی محجبه‌شده‌ی او را همراه با این عبارات معنادار منتشر کرده است: «در میان تصاویری که در فضای مجازی از او منتشر شده بود، به نظرم این تصویر بهتر و برای او در وضعیت موجود موجود (برزخ) مفیدتر بود. والله اعلم».

                                                                                  ***

چالش تصویرِ مریم میرزاخانی، ناخواسته فرصتی فراهم کرد برای مواجهه‌ای متفاوت با موضوع حجاب. تنگنایی برای شکسته‌شدن ادبیات کلیشه‌ای و مرسوم. چالشی که بازنده‌ی آن، گفتمان رسمی حجاب بود و برنده‌اش نابغه‌ ایرانی که با جایگاه انکارناپذیرش توانست واقعیت‌ِ «انتخابِ» خود را لااقل به گروهی از رسانه‌های رسمی بقبولاند تا برای نخستین‌بار پس از گذشت قریب به چهار دهه از اجباری‌شدن حجاب، تصویر یک بانوی ایرانیِ بی‌حجاب با احترام بر صفحات اول روزنامه‌های کشور نقش بندد.

[ad_2]

لینک منبع

قصیده آپوکالیپتیک* نعمت‌الله کرمانی

[ad_1]

 غیب‌گویی در سنت دینی مسلمانان، کار ناشناخته‌ای نیست؛ چنان‌که خود قرآن پس از بازگویی قصه نوح (ع) می‌گوید: «تلک من اَنباء الغیب …[2]»؛ اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‌‏كنيم؛ پيش از اين نه تو آن را مى‌دانستى و نه مردمَت.

از همین روی، خبر دادن از «مَغیبات» یا «مُغیّبات»؛ یعنی روی‌دادهای گذشته و آینده، در ادبیات این سنت، مصادیق کم‌شماری ندارد و البته جذاب و محورِ محافل است. اگر از گوگل در این‌باره بپرسید، افزون بر اندک پاسخ‌های مستنَد، مُشتی یافته‌های شتاب‌زَده پیش چشمتان خواهد نهاد که حاصل ابتهاج همان پذیرندگان زودباور است.

باری، قصیده‌ای با آن مطلع، در دیوان شاه نعمت‌الله با مقدمه سعید نفیسی هست[3]. دیگر مصححان دیوانَش نیز این قصیده را آورده‌اند[4]، اما مرحوم دکتر فرزام که سال‌ها احوال و اشعار و اقوال نعمت‌الله را برمی‌رسید و سرانجام، مقالات فراوان و سه تک‌نگاشته ویژه در این‌باره بر جای نهاد، همه آثار چاپی نعمت‌الله را «فاقد مزایای طبع انتقادی» دانسته[5] و گفته است: «برخي از فرقه‌ها و احزاب بنا به اميال و اغراض خصوصي از دخل و تصرف ناروا در قصيده مزبور كه متضمن پيش‌گويي است، خودداري نكرده‌اند تا آن جا كه بازشناختن ابيات اصلي و تشخيص صحيح از سقيم و سره از ناسره در اين قصيده كاري بس دشوار است[6]».

دشوار است؛ زیرا همین قصیده دست‌کم از 150 سال پیش در «مجمع الفصحاء[7]» رضاقلی‌خان هدایت طبرستانی هست؛ یعنی با فرض ردّ انتسابش به نعمت‌الله، سؤال این است که غیب‌گویِ روی‌دادهای یک قرن بعد در آن زمان، کیست؟

برکنار از راست‌آزماییِ انتساب این قصیده و مناقشات سندی در این‌باره، تطبیق مفاهیم آن مَغیبات بر مصادیق معاصر نیز دشوار می‌نُماید؛ زیرا چنان مفاهیمی تفسیرپذیرند. برای نمونه، این بیت را بر آیت‌الله خمینی تطبیق کرده‌اند:
سیدی را ز نسل آل رسول
نام او، برقرار می‌بینم

گفته‌اند: شماره کلمه «برقرار» بنابر حساب جُمل (ابجد) 710 و کلمه «خمینی» هم با همین محاسبه، 710 است و قِس علی هذا. دیگر تفسیرهای باطنی و ریاضی این قصیده همچون مدعیات محمد رشاد خلیفه[8] درباره معجزات ریاضی قرآن، متکلفانه و متصنعانه است؛ زیرا با تغییر معیارها و مبناها و محاسبه‌ها، دیگر کسان را می‌توان از مصادیق آن مفاهیم برشمرد. افزون بر اینکه چنین مفسرانی درباره بیت‌های زیر ساکت مانده‌اند:
تا چهل سال اي برادر جان
دور آن شهريار مي‌بينم
دور ايشان تمام خواهد شد
لشکري را سوار مي‌بينم
یعنی یکی دو سال دیگر، «سید حسنی» ظاهر می‌شود و عُمر حاکمیت جمهوری اسلامی به فرجام می‌رسد!
 
با فرض درستیِ انتساب قصیده به نعمت‌الله و با توجه به مضامین این اشعار، سؤال دیگر این است که چرا ماجرای غیب‌گویی‌های نعمت‌الله از سده هشتم تا پانزدهم مسکوت مانده و چنان قصیده «غریبی[9]» ناگهان پیش یا پس از انقلاب 1357 رخ نموده است؟ باری، گمان می‌رود نعمت‌الله از اخبار کتاب‌های «ملاحم» و «فتن» متأثر بوده است؛ کتاب‌هایی که با توجه به انگیزه‌های سیاسیِ غیب‌گویی در تاریخ؛ یعنی ایجاد بهانه برای دست گشودن به جنگ‌های خونین (ملاحم) و براندازی مخالفان، مجعولات کم ندارند. از همین روی، علی بن‌موسی بن‌طاووس از عالمان شیعه سده هفتم که کمابیش هفتاد سال پیش از نعمت‌الله درگذشت و از نخستین نویسندگان شیعی «ملاحم و فتن» بود، خود را از پی‌آمدهای اُخروی و دنیوی دروغ‌های محتمَل ملاحم‌نویسان تبرئه کرده و گفته است: «و دَرَك ما تضمّنته على الرواة و انا بري‏ء من خطره لأنني احكي ما أجده بلفظه و معناه[10]». نیز گفته است: «انّنا قصدنا كشف ما رأيناه و لا درك علينا فيما علّقناه[11]‏»؛ ما چیزهایی را در این کتاب آوردیم که آنها را دیدیم؛ پس عواقب سوء این منقولات، بر ما نیست.
 
بسیاری از اهل معرفت بر پایه همین روایات، روزگار خود را «آخرالزمان» می‌دیدند؛ چنان‌که جلال‌الدین محمد بلخی متأثر از یورش مغولان به ایران، در سده هفتم می‌سرود:
ای فلک در فتنه آخر زمان
تیز می‌گردی بده آخر زمان
خنجر تیزی تو اندر قصد ما
نیش زهر آلوده‏ای در فصد ما
ای فلک از رحم حق، آموز رحم
بر دل موران مَزَن چون مار زخم[12]
 
چنان‌که معاصران نیز ملهَم از همان اخبار «آپوکالیپتیک»، گاه گاه مصداق دجّال و خراسانی و سفیانی را در خاورمیانه و فرنگ می‌یابند.

باری، به گفته محققان انتساب آن قصیده آپوکالیپتیک به نعمت‌الله کرمانی، انتسابی دفاع‌پذیر نیست و با فرض صحت این نسبت، به ابهامات تاریخی و تفسیری دچار است و الله العالم.

ارجاعات:

*. «Apocalypse» به معنای «آخر الزمان» و برگرفته از آپوکالیپس یونانی به معنای «اِفشای معرفت» است.
 [1]. رضاقلی‌خان هدایت طبرستانی، مجمع الفصحاء، ج 2، بخش 1، ص 134.

[2].  هود، آیه 49.

[3]. نعمت‌الله کرمانی، دیوان شاه نعمت‌الله ولی، تقدیم سعید نفیسی، ص 527.

[4]. برای نمونه، ر.ک: همان، تصحیح عباس خیاط‌زاده، ص 892.

[5]. حمید فرزام، نکته‌ها و نقدها، ص 114.

[6]. همان، تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار شاه نعمت‌الله ولي، ص 375.

[7]. این کتاب 1284 قمری نوشته شده است.

[8]. او متخصص زیست‌شیمی مصری‌تبار امریکایی بود که از دید خودش نظم ریاضی قرآن را کشف و بر اعجاز عددی‌اش تأکید کرد.

[9]. عنوان قصیده در دیوان مقدَم به تقدیم سعید نفیسی چنین است: «قصه‌ای بس غریب».

[10]. علی بن‌موسی بن‌طاووس، التشريف بالمنن في التعريف بالفتن‏، ص 34.

[11]. همان، ص 350.

[12]. محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر دوم.

[ad_2]

لینک منبع

«خُمس» و باید و نباید آن

[ad_1]

خُمس و چند نکته
1. جایگاه پر فراز و نشیب خمس در منابع دینی و تراث فقهی
الف) خمس در قرآن
مراجعه به متن اصیل دین –قرآن – و متن تبعی آن در شیعه –روایات-به خوبی نشان می‌دهد که خمس در مقایسه با دیگر آموزه‌های دینی از اهمیت ویژه که برخوردار نبوده است بماند؛ گویا دارای اهمیت نبوده است.
اهمیت یک امر را از راه‌های مختلفی می‌توان درک کرد که از آن جمله می‌توان از: تذکرات فراوان؛ ادبیات غلاظ و شداد؛ وعده و وعیدهای مترتب بر آن و…فهمید. خمس هیچ یک از این شاخصه‌های اهتمامی را ندارد. نه در قرآن بر آن تاکید فراوان شده است؛ نه از ادبیات خاصی بهره گیری شده است و نه بر انجام و عدم آن وعده‌ها و وعیدهای تهییج کنده و ترسناک ارائه شده است.

در قرآن بحث خمس تنها یک بار – مقایسه کنید با زکات که نزدیک به 30 بار آمده است – آن هم این گونه گزارش شده است «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَیءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیتَامَی وَالْمَسَاکینِ وَابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَی عَبْدِنَا یوْمَ الْفُرْقَانِ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ وَاللَّهُ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ» تنها دو نکته را برخی در ذیل این آیه به عنوان اهمیت آن گفته‌اند که عبارتند از: الف) بهره گیری از واژه «فاعلموا» که نشان قطعی بودن این حکم الهی است (ر.ک.به التحریر و التنویر و برخی تفاسیر دیگر) و ب) یکی از پیامدهای ایمان گرایی خمس غنائم دادن دانسته شده است. که هر دو توجیه در برابر ادبیات آیات دیگر هیچ نشانی از اهمیت ندارند.

اما مقایسه مقوله خمس با صلات و صوم و زکات به خوبی نشان می‌دهد که میزان اهمیت و اهتمام شارع به این مقوله به چه میزان است.

به عنوان نمونه مقایسه کنید این چند آیه در صلات و زکات را با خمس: الف) إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلَا هُمْ یحْزَنُونَ؛ ب) وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیؤْتُونَ الزَّکاةَ وَیطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِک سَیرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکیمٌ؛ ج) الَّذِینَ لَا یؤْتُونَ الزَّکاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ.

ب) خمس در روایات

معادله فوق عیناً در مواجه روایات با مقوله «خُمس» نیز وجود دارد. به عنوان نمونه «استبصار» شیخ طوسی که یکی از منابع روائی چهارگانه فقه است را می‌توان مورد اشاره قرار داد. اولاً حجم روایات خمس با زکات (که هر دو امری مالی هستند) و ثانیاً متد و مدل روایات نیز قابل تأمل‌اند. مثلاً برخی روایات مبنی بر تحلیل خمس در دوران غیبت‌اند و…

ج) فتاوای فقیهان شیعی

فتاوای فقیهان نیز از یک فراز و فرود در اهتمام به خمس برخوردار است. فقیهان متقدم همانند شیخ مفید؛ شیخ طوسی نه تنها با قطعیت فقهای متأخر از لزوم دفع خمس سخن نگفته‌اند بلکه به تعبیر شیخ مفید «ذهب کل فریق منهم فیه الی مقال فمنهم من یسقط فرض اخراجه لغیبته الامام…»(المقنعه؛ ص 46)

مرحوم آقای منتظری چهارده نظر از قدمای فقها را در کتاب «ولایةالفقیه» از صاحب حدائق؛ نقل کرده و دو نظر دیگر از متأخرین را نیز برآنها اضافه کرده است که صاحب نظران می‌توانند مراجعه کنند. نکته مهم در این نقل‌ها تفاوت‌های ژرف برخی اقول با یک دیگر است. فقیهی از متقدمان سخن از تحلیل آن بر شیعه در دوران غیبت می‌گوید و دیگری از لزوم محافظت از آن تا قیام امام زمان و دیگری از اختصاص آن به تنها غنیمت و مصادیق خاص و….

د) عدم اعتقاد بسیاری از مسلمانان فرق دیگر به خمس در غیر غنائم جنگی

یکی دیگر از مواردی که نشان از تفاوت جایگاه خمس با دیگر آموزه‌ها دارد تفاوت جدی دیدگاه مسلمانان در این مقوله است. به عنوان نمونه می‌توان از سرخسی یاد کرد که در المبسوط سخن از اختصاص خمس به غنائم جنگی می‌گوید. (مبسوط سرخسی ج 2 ص 211 باب المعادن). وی حتی خمس در معدن را منوط به معدنی می‌کند که در زمین گرفته شده از کفار بدست آید. برخی از فقیهان متقدم سنی اگر هم سخن از وجوب خمس در غنائم و برخی موارد دیگر گفته‌اند در آثار متاخرشان مثل الفقه علی مذاهب الاربعه خبری از این بحث نیست.

2. خمس در گذر زمان
الف) گره خوردن خمس به امام و دو رویکرد آن

خمس در پاره‌ای از روایات شیعی گره خورده است به امام که پاره‌ای از فقیهان معاصر از آن به حقی که اختصاص به شان و مقام امامت گره خورده است سخن گفته‌اند. مرحوم آقای منتظری می‌نویسند: ما اثبات کردیم که اولاً: خمس حق وحدانی است نه مرکب از دو حق، و این حق واحد در اختیار و مالکیت منصب و مقام امامت حقه می‌باشد…. و ثانیاً موضوع حاکمیت حقّه دینی تشریعاً در هیچ زمانی قابل تعطیل شدن نمی‌باشد، و اسلام برای تأمین مخارج و هزینه‌های حاکمیت حقّه که در زمان غیبت توسط فقهای عادل و جامع شرایط مربوطه برپا می‌شود، نظام مالی خاصّی مقرر کرده است که به عنوان خمس، زکات، و انفال تشریع نموده است؛ از اینرو به نظر می‌رسد که در زمان غیبت امر گرفتن و مصرف نمودن امور مالی ذکر شده در اختیار حاکمیت حقّه است که درصورت بسطید و امکان آن توسط فقها تشکیل می‌گردد. (ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه؛ ج 3؛ ص 110)

گره خوردن خمس به مقام امام با توجه به تعابیری هم چون (لنا الخمس) می‌توانست دو معنا داشته باشد: الف) شخصیت حقیقی امام؛ ب) شخصیت حقوقی امام. رأی برخی فقیهان متقدم در حکم به دفن خمس (ر.ک. بحرانی؛ یوسف؛ حدائق؛ ج 12؛ ص 437 به بعد) و فقیهان متأخر شیعه به این که بخشی از خمس به سادات بماهم سادات تعلق دارد می‌تواند نشانی این دو رأی باشد.

رأی مرحوم صاحب جواهر و صاحب ریاض نیز در این بحث قابل تأمل است. محمد حسن نجفی می‌نویسد: «بل لولا وحشة الانفراد عن ظاهر اتفاق الأصحاب لأمکن دعوی ظهور الأخبار فی أن الخُمس جمیعه للإمام»(جواهر الکلام؛ کتاب‌الزکاة: ص 164) کما این که سید علی طباطبایی نیز می‌نویسد: ««ولو لا اختصاصه بهم لـما ساغ لهم التحلیل لعدم جواز التصرف فی مال الغیر».

ب) توسعه و تضیق در مصادیق خمس

نکته دیگر در تاریخچه خمس توسعه و تضییق مصادیق خمس هم در روایات است و هم در اقوال فقیهان است. یکی از فقیهان به عنوان یک اشکال از صدور روایات ناظر به خمس ارباح مکاسب از زمان صادقین (علیهما السلام) به بعد سخن گفته و می‌نویسد: ان الاخبار الداله علی هذا الخمس- ما یفضل عن موونه السنه- مرویه عن الصادقین (علیهماالسلام) و من بعدها من الائمه؛ بل اکثرها مرویه عن الجواد و الهادی (علیهما السلام) من الائمه المتاخرین؛ و لاتجد فی صحاحنا و لا صحاح السته حدیثاً فی هذاالباب مرویاً عن النبی (ص) او امیرالمؤمنین (ع)…(منتظری؛ حسینعلی؛ دراسات فی ولایه الفقیه و..؛ ج 3؛70-71).

مرحوم شیخ طوسی در استبصار روایاتی را نقل می‌کند که در برخی از آن‌ها سخن از تنها تعلق وجوب خمس به غنائم آمده (روایت 184) و در برخی دیگر چند مورد دیگر نیز اضافه شده (غواصی؛ معادن؛ گنج و.. در روایتی که کافی از قول حماد از موسی بن جعفر نقل کرده است) و برخی روایات دیگر که توسعه داده و ارباح تجارات و مکاسب را هم شامل می‌شود.

3. ابهامات و اشکالات در نهاد خمس

با همه این تفاصیل و بر فرض پذیرش این موارد: 1. خمس به عنوان یک واقعیت شرعی است؛ 2. تسالم بر تعلق آن به غیر غنائم جنگی؛ 3. تداوم شرعیت آن در عصر غیبت؛ 4. واگذاری آن به نهادهای دینی و… نهاد مالی خمس برخلاف نهاد مالی زکات و عموم صدقات با دو مشکل و ناهنجاری جدی مواجه بوده است که اگر نهادهای دینی خواستار تداوم آن هستند باید نسبت به آن دو نکته اصلاح جدی در پیش بگیرند:

الف) مدیریت ناهنجاری‌ها در شیوه‌های گردآوری آن

شیوه اخذ خمس الان به وضعیتی گرفتار آمده است که کسانی که از نزدیک یا آن در ارتباط‌اند می‌دانند دچار چه وضعیت غیر اخلاقی و حتی غیر شرعی شده است.

رقابتی که برخی وابستگان به نهادهای دینی و مرتبطان با آن نهادها در جذب خمس به جهت فوائد شخصی که برای رابطین جذب ایجاد کرده است غصه پ قصه‌ای است که پرداختن به آن غم انگیز و تحریک کننده است.

ب) ناهنجاری در شیوه‌های هزینه کرد آن

مشکل دیگر در هزینه کردن خمس است که چون هیچ گونه نظارتی – مگر نظارت درونی – بر دریافت کنندگان و هزینه کنندگان آن نیست وضعیت بحرانی را به دنبال داشته است.

چرا نهادهای دینی نباید گزارش سالیانه به مقلدان خود که ولی نعمتان ایشان در این امورند بدهند؟ بیوت و نهادها چرا مصارف هزینه کرد خویش را شفاف نکنند؟ مگر نه این است که در راه‌های شرعی و عام المنفعه هزینه می‌شود؟ اگر این گونه است چه باکی است محاسبه؟ این گزارش کم‌ترین ثمره‌اش ایجاد اطمینیان برای پرداخت کنندگان خمس از یک سو و دقت و وسواس بیشتر هزینه کنندگان در راه‌های شرعی و عام المنفعه است.

خمس الان یک مقوله یله و رهاست که اگر تدبیری در آن نشود و تن به نظارت عمومی ندهد بعید نیست نه تنها تبدیل به یک امری بر خلاف منویات شارع شود بلکه کم کم مورد بی توجهی و عدم اقبال مومنان قرار گیرد. شاید بتوان به عنوان یک راهکار از واگذاری نهاد مالی خمس به حکومت‌های مسلمانان البته با نظارت‌ها و حسابرسی‌های جدی سخن گفت. حکومت‌های اسلامی دریافت و هزینه کردهای آن را متکفل شوند و خود را موظف بدانند هم مانند هزینه کردن دیگر سرمایه‌های عمومی مردم گزاش ارائه دهند.

[ad_2]

لینک منبع

پیامبر اسلام و اسلام پیامبر

[ad_1]

اسلام حتی در احکام اقتصادی و جزایی، اصلاحات جزئی را بر انقلاب ترجیح داد؛ یعنی در بیرون از زمان و مکان خود سیر نکرد. از همین رو است که غالب احکام اقتصادی و جزائی و حکومتی اسلام، امضایی است، نه تأسیسی؛ یعنی نظم پیشین را بیش‌وکم پذیرفت و در همان قالب‌ها محتواسازی کرد. برده‌داری، ماه‌های حرام، نابرابری ارث و دیۀ زن و مرد، معاملات رایج در شبه‌‌جزیره(مضاربه، جعاله …)، نظام قبیلگی، نوع روابط اجتماعی و خانوادگی، سنت چندهمسری و… در عصر رسالت تغییر اساسی نکرد. اسلام، ساختارهای جدید نیافرید؛ ساختارهای پیشین را برنینداخت و در قالب حکومت و فرایند حاکم‌گزینی دست نبرد. اگر تغییری داد، در محتوا و اندکی نیز در شکل اجرا بود. عقیدۀ شیعه به وجود نص و نصب الهی برای خلافت امام علی(ع)، استثنا است؛ چنانکه حاکم مسلمانان در سقیفه، به همان شیوه‌ای انتخاب شد که پیش از اسلام سابقه داشت و تا زمان معاویه هم ادامه داشت.

احکام تأسیسی اسلام، عمدتا در بخش عبادیات است؛ در غیر آن، شیوۀ پیامبر اسلام(ص) همراهی حداکثری با زمانه بود؛ نه تغییرات ناگهانی و شهرآشوب. مسلمانان نیز اگر همین شیوه را برگزینند، پا در جای پای پیامبر خویش گذاشته‌اند؛ یعنی نه در گذشتۀ دور یا نزدیک بمانند و نه بدون جایگزین‌های مجرب و سازگار با زمانه، ساختارها را بشکنند. بنابراین، مسلمانی دو معنا دارد:

1. پیروی از «پیامبر اسلام»؛

2. پیروی از «اسلام پیامبر».

«اسلام پیامبر» یعنی روشی که ایشان برگزید و فرایندی که پیمود تا به «پیامبر اسلام» رسید. «اسلام پیامبر» تا آنگاه که به خلافت تبدیل نشده بود، بسیار ساده و سازگار با سنت‌ها و ساختارهای موجود بود. مثلا اسلام، تقوا را نشانۀ برتری قلمداد کرد، اما این برتری، نظام بردگی را نقض نمی‌کرد؛ یعنی پرهیزگار برتر است، چه برده باشد و چه مولی. «نظام بردگی» محصول سنت‌ها و تاریخ اعراب بود؛ نقض آن نیز بر عهدۀ سنت‌های جدید است، نه فرمان پیامبران که رسالتی دیگر داشتند. اسلام پیامبر در بیرون از زمان و مکان شکل نگرفت که ما پیامبر اسلام را منهای زمان و مکان بنگریم. پیامبر اسلام پایان اسلام پیامبر نیست؛ آغاز آن است؛ یعنی شیوه و روش ایشان در مواجهه با زمان و مکان باید همچنان ادامه می‌یافت که نیافت.

مسلمانان، پیامبر اسلام را بیش‌وکم می‌شناسند‌، اما در «اسلام پیامبر» چندان نمی‌نگرند؛ یعنی تأثیر نسبت‌های زمانی و مکانی را در سیر پیامبرانۀ او نادیده می‌گیرند. اگر اسلام پیامبر(روش و فرایند) به اندازۀ پیامبر اسلام(نتیجه و برایند) در کانون توجهات می‌نشست، زمان و مکان همان اندازه برای مسلمانان اهمیت می‌یافت که برای پیامبر اسلام(ص) اهمیت داشت. برای اینکه پیامبر اسلام(ع) در «مکه = ام القری» و «پیرامون مکه = من حولَها» محصور نماند و عقیده به استمرار رسالت ایشان در زمان‌ها و مکان‌های دیگر، با آیاتی همچون «أَوْحَینَا إِلَیک قُرْآنًا عَرَبِیا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَی وَمَنْ حَوْلَهَا؛ قرآن عربی را بر تو وحی کردیم تا [مردم] مکه و پیرامون آن را هشدار دهی»(شوری/ 7) سازگار باشد، باید فرایند(اسلام پیامبر) را هم به اندازۀ برایند(پیامبر اسلام) دید؛ وگرنه گزیری از توقف در یکی از ایستگاه‌های تاریخ نمی‌ماند.  

رضا بابایی

96/4/18

 

[ad_2]

لینک منبع